باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 2 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

از هر دری سخنی

تو این پست عکسهای جامانده از چند ماه اخیر رو میزارم توقف کوتاه در کاشان در راه بازگشت از شمال شیرینکاریهای شازده هومان باران و هومان بدنبال برف در روستاهای اطراف یزد یه روز باران ازم پرسید مامان چه گلهایی دوست داری منم گفتم نرگس و مریم و شیپوری سفید و رز بخاطر کار خوبی که انجام داده بودم با باباش رفت و برام این دسته گل رو خرید گرچه ساده  پیچیده شد و هول  هولکی خریده شده ولی یکی از با ارزش ترین دسته گلهایه که هدیه گرفتم نکته : گل سبزه که نمیدونم اسمش چیه رو برا خودش خریده بود  پسرک تو این مدت نشستن یاد گرفت تو هفت ماهگی هشت ماه...
9 اسفند 1393

اولین روز برفی پسرک

پسرکم به هر جان کندنی هست خودشو به کنار پنجره (پنجره ای که هنوز نمیتونه از شیشه ش پایین رو نگاه کنه   چون قدش تا لب تاقچه پنجره است ) آپارتمان میرسونه و به تماشای رقص دونه های ریز برف میشینه به زبون خودش میگه اده , گو , بوف و .... من در دل میگم پسرکم روزی میرسه که کنارم بشینی و از پنجره ی اتاق گرمت به رد پاهای خودت و خواهرت توی حیاط خیره بشیم و به من آدم برفی دست سازتون که با شال و کلاهت از سرمای زمستون محافظت شده رو نشون میدی و میگی مامان آدم برفیمون قشنگ شده  نکته : پسرک رو چند وقت پیش کچل کردیم بلکه تارهای موش زخیم تر بشه ...
9 اسفند 1393

اولین دندون هومان

بلاخره اولین دندون هومان در روز ۲۴ ابان ظهور کرد البته روز بیست و چهارم متوجه یه سوراخ کوچولو تو لثه ش شدم که یه مدتی طول کشید که این یه دندون ناقلا پدیدار شه هنوز خبری از دندون کناریش نیست ولی مشخصه که همین روزا سر و کله اون یکی هم پیدا میشه اینم آش دندونی که برای دندونای پسرم پختیم چون چند وقت از نوشتن موقت این پست میگذره عکسای دندونای بالایی هومان که اونام دوماهی هست در اومدن میزارم   پسرکم امیدوارم باقی دندوناتم بزودی و بدون درد دربیان ...
9 اسفند 1393

پیش دبستانی نوشین

بارانم تقریبا به اخرای پیش یک نزدیک میشه نزدیک عید که بشه پیش دبستانی تعطیل میشه بعد از عید هم تا چشم رو هم بزاریم اردیبهشت و سال تحصیلی تموم شده دیگه کتاب گلستانشون تموم شده و دخترم حالا خیلی چیزها میدونه خیلی چیزها که شاید ما تو سالهای دبستان یاد گرفتیم دخترک اموزش دیده و بلده معلمشون خاله مرجان واقعا مهربون و خوب بودن باران به حدی دوستشون داره که هرچی میبینه میگه واسه خانم معلمم ببرم یا هرچیزی میخوره ، پیش دبستانی نوشین دقیقا همونی بود که من انتظار داشتم ارتباط بچه ها با مدرسه ارتباط معلم با بچه ها خیلی دوستانه و خوب بود و دوستانی که با باران همیشه برچسب رد و بدل میکنن از روی محبت به همدیگه برچسبهایی که جایزه گرفتن رو از روی پوشه ...
9 اسفند 1393
1